✘ کاج برفی ✘

طلوع و غروب هایی ست که دیگر با تو به سر نمیشود کافه هاییست که هرگز طعم آغوشت را نچشیده اند و خانه ی جدیدمان عطر حضور تو را کم دارد اینجا فنجان هاییست که دیگر لمسشان نمی کنی ...

✘ کاج برفی ✘

طلوع و غروب هایی ست که دیگر با تو به سر نمیشود کافه هاییست که هرگز طعم آغوشت را نچشیده اند و خانه ی جدیدمان عطر حضور تو را کم دارد اینجا فنجان هاییست که دیگر لمسشان نمی کنی ...

طلوع و غروب هایی ست که دیگر با تو به سر نمیشود
کافه هاییست که هرگز طعم آغوشت را نچشیده اند
و خانه ی جدیدمان عطر حضور تو را کم دارد
اینجا
فنجان هاییست که دیگر لمسشان نمی کنی
...

بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پسر» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

کاش بودی !

برای هزارمین بار آرزو کردم کاش بودی

کاش بودی تا تو بغلت ولو می شدم و سرمو به سینت می چسبودمو چشمامو می بستم.   

 بعد نفس عمیقی می کشیدم و ریه هامو از عطرت پر می کردم .

کاش بودی تا تو همون حالت برات از نبودنت حرف بزنم ؛ حرف بزنمو بگم که چقدر تو این مدت تنها بودم . بگم و بگم و ازت بخوام که تا همیشه پیشم بمونی .

کاش بودی تا بی هوا لباست از اشک چشمام خیس می شدن و می فهمیدم که خواب نیستم ؛ می فهمیدی که خواب نیستی .

تو هم منو از خودت جدا می کردی و بانوک انگشتات اشکامو پاک می کردی و با اخمی دلنشین[از همون اخمایی که من عاشقشونم ، از همونایی که اونقدر شیطونی می کردم تا از همون اخمای خوشگلتو ببینم]با همون اخما می گفتی حق نداری گریه کنی . این یه دستوره خوشگل خانم .

منم میون گریه لبخندی به پهنای اقیانوس آرام می زدمو و میگفتم نوچ.

تو هم غلقلکم می دادی.

شیرینه نه ؟؟؟

کاش بودی !

کاش بودی

چون بودنت شیرین تر از تمام اتفاقاته !

زندگی من

کاش بودی


  • androidclub ffff