✘ کاج برفی ✘

اینجا یه دل دخترونه تشریح میشه !!!

چقدر ساده ...

 

چقدر ساده شده تموم کردنا

و چقدر ساده شده رفتنا

کاش هیچکس پایی برای رفتن نداشت

تا همه آرامش داشتیم ...

پ.ن:فکر کنم این آخرین پستم تو سال 95 باشه !

پ.ن2: نمی دونم امسال چطوری به تو گذشته ولی امیدوارم سال بعدی از همون اول شیپور خوشبختی رو برات بزنه :)

پ.ن3:اگر نظری یا انتقادی دارین در خدمتم :)

 

۱ نظر

سازت را با بهار کوک کن ... !

بهار نزدیک است!

عزیزم کمی سرت را بچرخان

بهار آنقدر نزدیک است که

 50 درجه هم کافیست!

میدانم نمیتوانی باور کنی

ولی این یک حقیقت است

چشمانت را ببند

و بگذار

هوای بهاری کمی مشامت را تازه کند

یا اصلا

در یکی از همین صبح ها

 زودِ زود بیدار شو و کمی با شبنم بهاری، زمانت را سپری کن

و عطرِ گل سنبل را با لذت بو کن!

تا آرامش را مهمان وجودت کنی!

برای این آرامش فقط به ساز دلت نیاز داری و بس !

پس همین چندین روز آخر سال را بیخیال غضه هایت شو !

عزیزکم یادت نرود بهار همیشه در کنار توست

ولی

تو فراموش کاری!

ای فراموشکارِ من

مبادا حس بهاری ات را از یاد ببری :)

#سازت_را_با_بهار_کوک_کن

#رادیو_بلاگی_ها

 

 

۲ نظر

دلتنگم!

امروز یهو به طور عجیبی دلتنگیِ عظیمی بهم هجوم آورد

دلتنگ هر آنچه که داشتم و حالا ندارم شدم

نمی دونم شاید دیروز زمانی که دوستم گفت دلم برای دوست های دوره راهنمایی م تنگ شده منم سَرم از تو برفا دَر اومد

یا شاید هم برف های دورو برم آب شدن!

نمی دونم به هر حال دیروز تمام سعی ام رو کردم که به گذشته و آدماش فکر نکنم

ولی دیشب کابوس عجیبی دیدم

تمام امروز فکرم درگیره اون خوابِ ولی ...

نمی خوام باور کنم که از خودمو تمام آدمای اطرافم دارم فرار می کنم

بی نهایت دلتنگی بهم فشار آورده

خستگی وصف ناشدنی دارم که حس می کنم حتی اگه یه عمر هم استراحت کنم ، باز این خستگی از تنم خارج نمیشه !

کاش قبل از رفتنم میگفتم که چقدر دوستش دارم ... 

پ.ن:راستی سه ستاره میبینین ؟ :)

۵ نظر

شهیدانِ گمنام

وقتی سَر دَر دبیرستانِت نوشته باشه "شاهد" باید منتظر تمام اتفاقات یهویی باشی مثل امروز ...

امروز دو شهید گمنام آوردن مدرسه ...

می دونین چند ساله بودن ؟

17 و 21 ساله بودن ...

دلم براشون بدجور رفت

قرار شد یکیشونو ببرن دانشگاه فرهنگیان بخش خواهران و یکی دیگه رو بخش برادران دفن کنن

حسم یهو بهم گفت باهاشون عهد ببند ...

نمی دونم چرا ولی دلم گفت اسم یکیشونو امیرحسین بزار

اسم شهید 17 ساله رو گذاشتم امیرحسین

قسمش دادم کمکم کنه تا آرزوی مادرو پدرمو برآورده کنم در عوض اسم پسرمو بزارم امیرحسین

نمیدونم به حسِ درون اعتقاد داری یا نه

ولی حسِ من هیچوقت اشتباه نمیکنه و مطمئنم این بارهم اشتباه نمی کنه حس می کنم...

حس می کنم که اسم یکیشون امیرحسین بود

باور کن !

اصلا حالم خوب نیست

نمی دونم چی نوشتم یا اصلا درست نوشتم یا نه 8/اسفند/95

برای دیدن عکس 1 کلیک کن

برای دیدن عکس 2 کلیک کن

برای دیدن عکس 3 کلیک کن

 

باعلی تاعلی یاعلی ... 

 

لایه جدید...
لایه جدید...
۹ نظر

بهانه

دلتنگ که باشی فقط دنبال بهانه میگردی که گریه کنی

میخوای مثل بچه ها بهونه بگیری و دلنازک بشی

سرتو بالا می بری و بادیدن هوای آفتابی به یاد هوای بارونی و گرفته ی اون روزا اشکات روی گونه ات روونه میشه تا زیر آفتاب برق بزنه !

یا شاید هم وقتی که سرتو پایین می بری با دیدن چاله ی پر آبِ روبه روت به یاد بازی هاتون زیر بارون، اشکات راه باز می کنن و با اشکای ابرا یکی مشن !

تهش هم تو دلت میگی منم سرنوشتم این بود...چه میشه کرد !

پ.ن:هفته هاتون به شادی :)



۴ نظر

مبارک !

ولنتاین _همون روز دوستی خودمون _ مبارک :)

اینم پروفایل دوستِ گَلیم :)

 

#خُل_بازی_هم_باتو_عالمی_داره

#:)

۱۳ نظر

همان نگاه!

لطفا !

هرگز آخرین نگاهم را یادت نرود

همان نگاه درد مندم

همان نگاهی که می گفت ناچار است

همان نگاهی که تا لحظه آخر بغض داشت

 همان نگاهی که تا سر چرخاند بغضش راه باز کرد

ای عزیزِ من

بدان نگاه من حالا هم همان نگاه درمند است

نگاهی که حالا هر روز دیدش کمتر میشود

همان نگاه !

پ.ن:آبجی کوچیکه تولدت مبارک !

 

 

 

۷ نظر

از همه چی یکم می گم!

1-پریروز به مناسبت شروع دهه فجر و سال روز برگشت امام خمینی به وطن تو مدرسمون مراسم بود منم مجری برنامه بودم _الان فهمیدین که من جز مجری های برتر استان هستم :) یا بیشتر توضیح بدم _ اومدم بگم " یه یادی هم بکنیم از شهدای آتشنشان پلاسکو " گفتم " یه یادی هم بکنیم از شهدای آتشفشان پلاسکو "! دیگه خودتون تا ته شو برین ولی خداروشکر خوب تونستم جمعش کنم :)

2-بعد از ظهرش که اومدم خونه ناهار خورده نخورده رفتم کلاس بعدشم رفتم اون یکی کلاس دیگه که از سوتی های تو کلاسا چیزی نگم بهتره !

3-بعد از کلاس ها هم رفتم دندون پزشکی :[ دکتره دندونمو پر کرد _گاو_ بهش گفتم میدونم رتبه کنکور یه چیز خیلی خصوصیه و میشه بدونم رتبتون چند شد اونم خیلی شیک و جدی گفت 256 منو میگی دهنم مثل چی باز موند

4-یه جا خونده بودم چیزای منفی رو روی کاغذ پیاده نکن ! منم میخوام سعی کنم مثلا چیزای خوبو تو خیابون پیاده کنم ببینم به کجا میرسم !

ادامه مطلب ۱۳ نظر

دل مردگی !!!

اینجا نیز

همانند قلبم چندیست که بوی دلمردگی میدهد

ذهنت که خسته باشد همین می شود

نه واژه ها کنارهم ردیف میشوند

و نه راه حل نابی به ذهنت میرسد

فقط میخواهی بخوابی و یا حتی

برای هفته های متوالی از آدم های دور و برت فاصله بگیری

پ.ن:اگر فردی روانه ی آسایشگاه روانی بشود چه می گویید؟ جواب دهید لطفا !

۷ نظر

بی نامِ آرامش بخش

نمی دانم 

یا شاید هم نمی خواهم که بدانم اسمش چیست

همین که به من آرامش می دهد برایم بس است

پس ای بی نامِ آرامش بخش تا ابد دوستت دارم

#بارون_عزیزِدلمِ_💗

#کاکتوس_های_قشنگم_عاشقتونم_💚

۸ نظر
درباره من
کمی قهوه ...
با طمع ...
مرگ ...
می خواهم این روز ها ...
__________________________
عشق نویسنده ی ماهریه ...
__________________________
* یه نکته * می دونم این چند روز زیادی چرتو پرت می گم شما به بزرگی خودتون ببخشید
* نکته دوم * کپی برداری حرام و پیگرد قانونی دارد


نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان