✘ کاج برفی ✘

اینجا یه دل دخترونه تشریح میشه !!!

ریاضی عشقه 2

  

سلام دوستان :) یادتونه یه پست درباره ریاضی گذاشته بود خب این ادامه اون پست هست البته از زبون دوست خوبم " یاسمن جان " (کسی هم خواست پست قبل رو ببینه اینجا کلیک کنه)

خوب خوب خوب...سلام ...یاسمن هستم دوست این یاسمن خانم شما....

 

طبق خواسته ی یاسی میخوام براتون بگم از سوتی های ما دوتابوق سر کلاس :) و کلا چیزای مربوط به خودمونه

1.فک کنم  جلسات اول بود اره جلسات اول کلاس بود.استاد ما عادت داشت از مون میپرسید که مدرسه کجای کتابیم ک مثلا مبحث درس و با مدرسع تنظیم کنه.تو کلاس پرسید (مدرسه کجایید)منم خیلی شییییک گفتم مدرسه ی نمونه دولتی مرحوم مهندس... .خیلی هم با اعتماد بنفساااا ... بعد اقااای استاد میگفت منظورم درس مدرسه بود .بعد در عین گاویت سرمیانداختم پایین[دور از جونش ... خخخ ] یاسی با هر هر جواب معلم و میداد. ینی ضایه میشدیمااا...ن اخه جان من شما بودید اشتباه نمیکردید . البته بماند که این اشتباه دو سه بار تکرار شد و منم بوق میشدم سر کلاس و ... این معلم گرامی هم ب خودشون زحمت دادن این کلمه ی درس و به جمله اضافه کردن تا جوون مردم اینقدر ضایه نشه...من نمی دونم اینقدر سخت بود از اول همین جمله رو میگفتننن [حرص نخور موهات میریزه ها !!! ]اه بماند که این وبلاگ نویس شما چه هر هری را میانداخت . دختره ی بوق . اینم دوسته ما داریم. هعی ازون به بعد عین آدم ساکت میشدم یاسی جواب میداد . من دیگه ...بکنم جواب سوالای غیر ریاضی رو بدم.

2.اون اولا که ما میرفتیم کلاس این ادمین شما اینقدرررر خشک بود عین یه تیکه یخ میشست رو صندلی یعنی محض رضای خدا نه لبخند میزد نه کلش و تکون میداد من نمی دونم این ارتورز(املا شو بلد نبودم ..حالم ندارم از کسی بپرسم بگبرین مطلب و دیگه...)نمی گرفت . من بجاش گردنم درد میگرفت[ آخی ببخشید :) ]خوب دیگه من دیدم اگه همبن جوری پیش بره من یا خودم و میکشم  با این و... جاتون خالی دلقکیی شده بودم[ راست میگه ها ... بیچاره چه کارهایی برای خندوندن من که نکرد :) از همین تریبون اعلام می کنم ممنون دوست گرامی اشالله یه روزی بتونم جبران کنم ] چه کار ها ک ما باس لبخند خانوم اتجام ندادیم . جاتون خالی اینقدر رو بدبخت تهاجم روانی انجام دادم دبگه معلم بدبخت ما رو میدی ریسه میرفت . معلم هی برمیگشت یاسی رو نگاه میکرد هی خودش و نگاه میکرد . اخرسر بیچاره به خل بازیای ما عادت کرد. البته ریسهههه میرفتا این ریسه نمیره نمیره بره دیگه میرههه بماند که من در حفظ جوون مردم  چقدر کوشیدم . جوون و نادان ، ما عاقلا باید حواسمون جمع باشه..خخخ الکی....

3. بگم براتون از کلاه های این ادمینتون .کلاه پهلوی میذاشت کلاه معمولی میذاشت .ازین کلاها که ،ماه، ها تو کارتونا سرشون میزارن ازونا سرش میذاشت من نمی دونم این همه کلاه و کجا جا میداد .

4.من و یاسی یه فصل از کتاب و سر کلاس نبودیم از بچه ها جزوه گرفتیم قربونش برم هیچییی نفهمیدیم.معلم مدرسه مونم اخرش نفهمید جواب سوالا یه تو جزوه رو . یعنی جواب و میدادا ولی وقتی می خواست راه حل و برامون توضیح بده اخرش خودشم نمی فهمید چی گفته . پیش میومد چالشی شده بود برای خودش...

5.همیشه اخر کلاس استااااااد تکلیف میداد من و یاسی هم سوالا رو بین خودمون تقسیم میکردیم میرفتیم مدرسه هرکی سهم سوالی رو که داشت از معلم ریاضی مدرسه مون میپرسیدیم بعد میرفتیم کلاس خیلیی شیک سوالا رو حل میکردیم بقیه ی بچه ها نمی تونستن حل کنن حاااال میکردیم[ خخخ ] .استااااد هم نمی پرسید خودتون حل کردین یا نه ماهم چیزی نمی گفتیم..خخخ

6. کتاب مبتکران برای مدرسه و کلاس خریده بودیم به عنوان کتاب تکمیلی .کتاب یاسی تمیزززز.با اتد etod،مینوشت شسته و رفته من عین این پسر بدخطا خرچنگ قورباغه . افتضاح...آخرم این بدبخت و کشتم کتابم و جلد نکردم[من می دونم امسال با تو چیکار کنم خانم خانما :) ].آخرم نصف شد بدبخت ی فاتحه براش بخونین..خخخخ آخ یاد حرص خوردناش میفتم جییگرم حال میاد...خخخخ[ حالا من باید بگم ما هم دوست داریم دیگران هم دوست دارن ]

7.بگم براتون از جزوه نوشتنامون من حد اکثر 4 صفحه ی اول جزوهام تمیزه بعدش اینقدر داغوووون میشه ک برای خوندن خطم باید مترجم زبان میخی بیاری...در جریان هستن یاسی جان😂😂😂حالا این عین دخترااا تمیززز چند رنگ می نوشت . آخر رو من تاثر گذاشته بود چند رنگ مینوشتم ولی خسته شدم رو این تاثیر گذاشتم اینم یک رنگ مینوشت...خخخ ای روزگار

 

8.اقا بگم براااتون از سوالای این عجوووبه یه خلقت...یه سوالایی میپرسید این ورش و میگرفتی با کله پرت میشدی تو فلسفه اون ورش و میگرفتی وارد مساعل شخصیت شناسی و روانشناسی می شدی . اخه ایشون اون موقع عین خ... تو گل بودن ک برن ریاضی یا تجربی اخرم خودش نفهمید چی کار می خواد بکنه...[ حالا هم خودمو زدم به دیوانگی خودمو انداختم تو هچل ... خودمم نمی دونم حالا کجای کارم چه برسه به دیگران ] بماند که منم یه سوتی دادم سر همین حرف زدناش که این می خواست کله ی من و بکنه.

9.اقا مگه به طور معمول ادم باید سوالای راحت و حل کنه تو سوالای سخت بمونه...این بشر تو سوالای راحت عین یک گ.ا.وب تمام معنا میشه ولی تو سوالای سخت یه جور سوال و ضربه فنی میکنه طراح سوالم میمونهههمن میگم این عین دانشمنداست ک تو بچگی در زمینه ی درسی یک گ.ا ....ب تمام معنا بودن..خخخ نابودت کردم مادر رفت...[ ناراحت نباش دارم برات :) ]

10.اخ اخ اخ از رمان رد و بدل کردنامون و حر فای فلسفیمون نگم که ...

11.از هماهنگ کردنامون باسه تعطیل کردنای کلاس بگم که چه قدر این بیچاره به جای من کلاس تعطیل کرد...

12.بگم براتون ازین قرتی خانوووم ک منشی رو کشت ولی آخر عین آدم مقنعه نذاشت...با پوست کلفتی بعد تذکر منشی ، جلسه بعد با شال میومد..و در آخر سخن دوست خوش تر است..

13.بگم براون از تقلبااامون...که اصل داستانه...آخرم آبرو نموند برامون منشیه فهمبد جدامون میکرد باس امتحانا ، یه باراومدم خیر سرم بهش تقلب بدم جوابارو تو یه کاغذ نوشتم خیر سرم اومدم موشک درست کنم 30 سانتو به زور رفت با نوک موشک افتاد رو زمین هعی دلم برا خلبانش سوخت...چ امیدهایی که به موشک نداشتم الان که فک میکنم کاغذ مچاله میکردم بیشتر نتیجه میداد...خخخ  بماند که چه قدر یاسی من و مورد عناایت اسم های حیوانات قرار داد....اخی یه چند باری هم برگه هانون و عوض کردیم اخه بیچاره نمی تونست خط  من و بخونه...خخخ.

14.از ست کردنای لباسامون نگم...یه بار سبز یه بار لی یه بار ابی یه بار سفید..خخخ

15.از نمرات امتحاناتمون نگم ک یه بار شدیم 4 و 6 یه بار هم 2 و 4...

16.نگم از قیافه ی یاسی وقتی استاد هندسه رو درس میداد قیافه  اش دیدنیییی بود.خخخ لباش نازکهه وب نظر من شبیه اردکه....اون وقت این لب اردکی با دهن باز با ی قیافه ک نشون میداد صاحبش  کاملا مغزش errorزده. به تخته نگاه میکرد .اخه بچه ام یکم تو هندسه و تجسم فضایی چیز تشریف دارن....قربونش برم که دوست داشت بره ریاضی .

17.از دفتر کلاسش نگم که شبیه دفتر یه نفر بود اخ عین .... ذوق کرده بووود...[ یکم خصوصی بود ... شرمنده ]

18.ازون انگشتر پروانه اش و دستبنداش نگم دیگه.

19.نگم ازینکه قرار بود سر کلاس یکی رو به من نشون بده ولی من موفق نشدم.[ شانس نداشتی ]

20.نگم از داد وبیداد های معلم بچه های ابتدایی که ادم لرزه به تنش میفتاد...قربون تن صداش....نمی دونم چرااا استاد ما باس درس دادن اخر سر داااد میزد...اخرم نفهمیدم چرااا...

21.قربون چشمای یاسی که از صد تاپسر در زمینه ی دید زدن حرفه ای تره یککککک انالیزی میکنه که نگووووو،..از اندازه ی ناخن طرف و فلان و بسارش...من که کلا تو باغ نبودم قربون خودم برم چ قدددر مثبت...[ به خدا جلوی تو یکم می خواستم آتیش بسوزونم ولی انصافا از این آدما نیستم ]

یه مدته یاسی رو ندیدم اخه کلاسا تعطیل بودن...نگرانم بچه ام از دوریه من نمرده باشه...جوون مردم جوون مرگ نشده باشه...البته نمرده ولی به خاطر من اینقدر افسرده شده که نگووووو خودتونم که شاهدین از دوریه من بیمارستان بستری شد...خخخ الان اگه پیشم بود میگفت پپسی برا خودت باز کن...بگم براتون ک من به لطف این خانوم دو تا تجربه ی تازه کسب کردم و به یکی از مهم ترین ارزوهام رسیدم[ چیه ؟؟؟ ها راستشو بگو ... زود تند سریع ]البته نصفه و نیمه ولی خو بازم رسییدم..و کلا به خواطرش ازش متشکرم ...از بحث اصلی خارج نشیم عزیزان...دیگه من و این تو کلاس ریاضی همه کاری میکردیم دیگههه...خیلی هم مزه داد ولی خدایی ریاضیمون قوی شد...

البته بماند که این بدبخت چند وقت زااار زد تا من براش این  مطلب و نوشتم....تنبلم یکم اخه...فقط یه کوچولو[ آره جان خودت ... راستشو بگو نقاشیمو به کجا رسوندی ها ؟؟؟ ]قلم ما که به پای این خانوم نویسنده نمیرسه دیگه ضایه شده جاییش به بزرگی من ببخشید[ عالی نوشتی دیوونه ]خخخ باشد که رستگار باشیم...خداحافظ...یاعلی.[ فدای یا علی گفتنات :) عاشقشم ]

 

 

 

 

۱۲ نظر
سرباز صفر
۲۰ تیر ۲۱:۳۲
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام دوست عزیز
در بحث جذاب ما شرکت کنید
اقدام جدید فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی
****** *** ** *** *** ***** **** کدام را می‌پسندید؟
********************************
نظر خود را برای ما بنویسید
التماس دعا
Lady cyan ※※
۲۰ تیر ۲۱:۴۷
من از ریاضی متنفرم :/

پاسخ :

ولی من عاشق ریاضی هستم :)
یاسمن
۲۰ تیر ۲۲:۰۹
خخخخخ روانیه جواباتم......😂😂👌
واقعابهترین تجربه ى کلاس درسى اى بود ک داشتم💐😌☺😘😍
دوست گل خل و چل فیلسوف نویسنده ى من😂😂😉😍✌
3سال دیگه هم ک بیخ ریش همیم✌😂

پاسخ :

:) خوشحالم :)
مهتاب
۲۰ تیر ۲۲:۱۳
دوستىتون پاىدار👍👍👍👌👌👌👌✌

پاسخ :

ممنون :)
ارشاویر
۲۰ تیر ۲۲:۱۵
موفق باشین یاسمن ها
👌افرین👍
چ دوستاى نویسنده اى✌

پاسخ :

ممنون :)
ساناز
۲۰ تیر ۲۲:۱۷
😂😂😂😂 
خیلى قشنگ بود👌👌
زلزله ى رودبارى پس هستید برا خودتون... 😉☺😃

پاسخ :

البته  یکم !! :)
S҉A҉H҉A҉R҉ ....
۲۰ تیر ۲۲:۵۲
خخخخخ باحال بوت:)))

پاسخ :

باحالی از خودته :)
PARiYA ....
۲۰ تیر ۲۲:۵۴
خخخخخخخ عجب ماجراهایی داشتین
ایشالا همیشه باهم روزای خوبی داشته باشین

پاسخ :

ایشالله ...
سیّد محمّد جعاوله
۲۶ تیر ۱۴:۲۲
سلام علیکم
لطفا قلم کوچک را دنبال بفرمایید
متشکرم.

پاسخ :

دنبالید :)
Magdelina
۲۲ اسفند ۲۰:۲۳
You make thngis so clear. Thanks for taking the time!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
کمی قهوه ...
با طمع ...
مرگ ...
می خواهم این روز ها ...
__________________________
عشق نویسنده ی ماهریه ...
__________________________
* یه نکته * می دونم این چند روز زیادی چرتو پرت می گم شما به بزرگی خودتون ببخشید
* نکته دوم * کپی برداری حرام و پیگرد قانونی دارد


نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان