✘ کاج برفی ✘

اینجا یه دل دخترونه تشریح میشه !!!

ببار باران ...

 

تنها ادامه میدهم در زیر باران

حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم

میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم

ببار باران من نه چتر دارم نه یار  ...

 

۳ نظر
ارشاویر
۲۹ دی ۱۶:۴۵
تنها قدم میزدم....
نگاهم ب دست هایی بود ک ب هم قفل شدن...
ی لبخند با طعم قهوه....
پس چرا قفل من باز شد
هواسم نبود و افتادم.....
انگار زمین دلش به حالم سوخت....
نذاشت بیشتر ببینم و بیشتر زجر کش شم...
مرسی زمین...
بازم ب مرام تو.....
یاد اون روزا ک داشتی تو همین جاده میفتادی...
گرفتمت.....یاد گره خوردن نگاهامون افتادم....
همه جا بوی اون و میداد
ی لبخند تلخ....
ی قطره اشک....
زمین برام شده بود ی اینیه.....
ی اینه از گذشته....
اسمون شروع کرد به باریدن...
انگار دلش برام سوخته.....
انگار خواست ایینه رو برام تار کنه...
دیگه نمی دیدم....
دیگه فرق بارون و اشکام و تشخیص نمی دادم ...
دیگه دستای قفل شده نمی دیدم.....
دیگه هوای دونفره نمی دیدم ....اما عطر تنش
دست از سرم برنمی داشت....
باز خوب این برام موند.....
رو زمین دراز کشیدم...ببیار باران..ببار بارانم
درخت عمرم باغبان جدید پیدا کرده...
ببار
ببار .....
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
کمی قهوه ...
با طمع ...
مرگ ...
می خواهم این روز ها ...
__________________________
عشق نویسنده ی ماهریه ...
__________________________
* یه نکته * می دونم این چند روز زیادی چرتو پرت می گم شما به بزرگی خودتون ببخشید
* نکته دوم * کپی برداری حرام و پیگرد قانونی دارد


نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان