✘ کاج برفی ✘

اینجا یه دل دخترونه تشریح میشه !!!

امروز

  • ۲۰:۱۷

دستامون

عزیزِ جانم

میبینی امروزی راکه

چشمانم چشمانت را رصد می کند

و لبانم بدون هیچ آوایی تو را میخواند

امروزی که قلبم به خاطر تو می تپد

و دستانم حصار دستانت را طلب میکند

میخواهم بدانم

از همین امروز ،

تا آخر دنیا

قبول میکنی، دنیایت را با من

شریک شوی؟

 

هنوزم عاشقتم ...!

  • ۰۲:۰۰

چشماتو میبندی تا برق نگین انگشتر یارِشو نبینی

گوشاتو میگیری تا دوسِت دارم هاش به دیگری رو نشنوی

بغض میکنی تا تارشَن دیدت!

دستاتو روی لبات فشار میدی تا بتونی هق هقِتو خفه کنی

زانو می زنی تا لرزش زانوهات رسوات نکنه!

ولی خبر نداری که قیافه ی زارت دلتو لو میده

#چجوری_میشه_خنده_رو_لبا_پا_بذاره

#به_جایی_رسیدم_که_با_هیچکی_حرفی_ندارم

#بازم_بیخوابی_:)

#چقدر_خوب_میشد_پام_لبه_پرتگاه_گیرکُرنه_و_بیوفتم_تا_از_نو_شروع_کنم

#خسته_ام_از_این_خونه_که_روی_آوارهای_زندگی_دیگری_درسته_شده 

و شاید مغز فرمان ندهد ...

  • ۱۲:۵۷

مغز که فرمان ندهد نمی فهمی که کاراز گذشته  ...

پس بی درنگ خودرا در اتاقت پنهان می کنی ...

درودیواری که  چند صباحی پیش به دستور تو به رنگ سیاه در آمده اند به تو دهن کجی می کنند ...

گلدان عزیزت را به سمت دیوار پرت می کنی تا به دیوار بفهمانی تو مالک او هستی نه او مالک تو ...

ولی حالا تکه های شکسته گلدان هم به تو دهن کجی می کنند ...

موزیک را مهمان گوش های شنوایت می کنی و به خلسه ای آرام فرو میروی...

به آهنگ هیرو از انریکه که میرسی حالت دگرگون می شود و معنایش همچون پتکی برسرت فرود میآید ...

تاریکی چشمانت را اذیت می کند پس به سمت پنجره می روی ...

کمی پرده را کنار می زنی که دوباره چشمانت اذیت می شود و اخم  را مهمان صورتت می کنی ...

برای خود آبی میریزی و کمی مزه مزه می کنی ...

سپس خود را در آغوش تخت می سپاری ...

باز هم انتهای این دیوانگی را بالشتت به اتمام می رساندد ... 

حاضری شش صبح :)

  • ۰۶:۰۰

مدرسه موشها

سلام

امروز ساعت شش صبح بیدار شدم تا یه حاضری توپ به مناسبت بازگشایی مدارس بزنم و برم .

  حاضری اولو می زنم به افتخار ساعت " شش " صبح که با بازگشایی مدارس خیلی مهم شده.

  حاضری دومو می زنم به افتخار مادرو پدرا( و شاید هم آلارم گوشی و زنگ ساعت ) که صداشونو می ندازن تو کلشونو داد می زنن که بیدارشو دیرت شده

  حاضری سومو می زنم به افتخار last online at 6

  حاضری چهارمو می زنم به افتخار قیافه های ژولیدمون( عشق من که خیلی دوست داشت یه روز منو صبح کله سحر موقع مدرسه رفتن ببینه ولی ...)

  حاضری پنجمو میزنم به افتخار صبحانه دس نخوره هر روزمون :)

  حاضری ششمومیزنم به افتخار مقنعه درست کردن ما دخترا – و مو شونه کردن پسرا –

  حاضری هفتمو میزنم به افتخار سرویس مدارس که فقط سر صبحی بلدن بوق بوق کنن

  حاضری هشتمو میزنم به افتخار همون یدونه ناظم بداخلاقه تو مدرسمون

  حاضری نهمو میزنم به افتخار مدرسه ای اصلا ازش خوشم نمیاد ولی مجبورم این سه سال آخر دبیرستانو توش سر کنم

  حاضری دهمو میزنم به افتخار دوستای با مرامم که حالا همشون امسال تو مدارس مختلف دارن وول می خورن ( مثلا فاطی و نیلو – یاس و فاطمه زهرا و فاطمه – نگین و منصوره )

  حاضری یازدهمو می زنم به افتخار مادر و پدر دانشجوم :)

  حاضری دوازدهمو میزنم به افتخار کنکوری های عزیز و دانشجو های گل :)

وحاضری آخریو هم می زنم به افتخار حال خراب این دورانم و دفترخاطراتی که دارم مرورش میکنم و اشکای شبونم :)

#روز-پاییزیتون-سرشار-از-عشق-باد

پ.ن:قبلنا بازدید کم بود ولی نظرات زیاد الان بازدید زیاد شده نظرات کم ... چرا واقعا ؟؟!!

عشق پنهانی

  • ۱۸:۴۵

میگذری از کنار من دلم اسیر تو داره

مثل همیشه می ترسم بهت بگم که می خوامت

می ترسید و ترس شاید از هم دورشان کرده ست ...

از روزی که تو رو دیدم دنیای من شده چشمات

منتظرم که تو رد شی دلم بمیره زیر پاهات

منتظر است شاید منتظر یک معجزه...

خسته م از عشق پنهونی تو رو می خوام نمی دونی

اگه نباشی میمیرم اگه بگم نمی مونی

خسته است از "داداش" خطاب شدنش توسط عشقش ...

خسته م از عشق پنهونی تو رو می خوام نمی دونی

اگه نباشی میمیرم اگه بگم نمی مونی

و ترس دارد گفتن و برملا شدن رازش و شاید ترس دارد از پس زده شدن و یا درمیان بودن مردی دیگر ...

♫♫♫♫♫♫

میگذری از کنار من دلم اسیر تو داره

مثل همیشه می ترسم بهت بگم که می خوامت

می ترسد

از روزی که تو رو دیدم دنیای من شده چشمات

همان چشمان خرمایی که دنیایش شده است  

منتظرم که تو رد شی دلم بمیره زیر پاهات

خسته م از عشق پنهونی تو رو می خوام نمی دونی

اگه نباشی میمیرم اگه بگم نمی مونی

و دعا کنید برایش تا غلبه کند بر ترسش تا زندگی اش را نبازد ...

" داداش" عشقت منتظر است ...

بیا ...

سالها منتظر است ...

تا پیش قدم شوی ...

پیش قدم شو ...

تا زمان فرار نکرده است ...

همانند این سالها ...

MUSIC BY MOHAMMAD_REZA HEDAYATI

🔫 برنگرد

  • ۱۲:۵۵

be happy

 

بے تو هَمـــــ 

قَدرِ تمام لَحظه هاے با تو بودݩ🚻 

آرامِشــــ دارَمــــ

دیگر حاظر نیستَم آرامِشَمــــ را ارزاݩ از دَست بدهَم

ݐســــــ

... دست خالی برنگرد ...

تجویز

  • ۲۰:۲۰

خدایا نمی دانم برایم تلخ گریستن را تا چند وقتِ دیگر تجویز کرده ای ...

ولی بدان ...

تجویزت هرگز تلخ تر از حرف های گزافه گوی بنده هایت نیست ... 

تمام کن ...

  • ۱۲:۰۳

از عشق بازی تیغ و رگ می ترسم

خدایا

یا جرعتش را بده

و یا

خودت تمام کن این زندگی لعنتی را 

همانندِ من ...

  • ۲۰:۱۱

 

نمی دانم چگونه جلوی ریزش اشک هایی که حال به عنوان مزاحم راه دیدنم را بسته اند را بگیرم . اشکانی که هرگز چشمه اش نخشکیده و حال هم هرگز خیال پا پس کشیدن را ندارد. چشمانم را سمت آسمان برده و سعی در پنهان کردن اشکانم دارم ولی امان ...

از گوشه ی چشم راهی پیدا کرده و سرباز می کنند همچون مروارید در زیر آفتاب می درخشند و چون دُرِّ گرانبهایی روی لباسم می چکند.

پس بی مهابا می گِریَم زیرا می دانم روزی تقاص این گریه هارا می دهد.

شاید با از دست دادن ...

همانندِ من ...

سیاه و سفید ...

  • ۲۰:۱۲

کی میاد روزی که سیاه بپوشید و من سفید ...

هرگز بر سر مزارم گریه نکن 

لبخند جذاب ترت می کند :) عشقم !

 

برو دورِ دور
تا راهِ برگشتنو گم کنی
کوچه های بن بست
مسیرِ خاطرات مُردست
ببین که جمعه ــَست بینمون
کسی نموند جز آسمون
آسمون
بذار برات ببارمو
ببین چه فصلی دارمو
خاموش بکن ستارمو ...

#مهدی_یراحی
_________________________
عشق نویسنده ی ماهریه ...
__________________________

دلم برات تنگه
سرِ تو با دلم جنگه
بمونی پیشم
همونی میشم
که تو میگفتی
تو که نیستی
منَمو چشمای خیس
تو که نیستی
یعنی هیچ کسی نیست
جای خالیت تو خونه جا نمیشه
تو که نیستی
منمو خاطره هات
تو که نیستی
بمیرم واسه چشات
دیگه هیچ کی مثلِ تو پیدا نمیشه

#محمدرضا_گلزار
______________________________

* یه نکته * کپی برداری حرام و پیگرد الهی دارد




Designed By Erfan Powered by Bayan